صرصر هجر تو، ای سرو بلند


ریشهٔ عمر من از بیخ بکند

پس چرا بستهٔ اویم همه عمر؟


اگر آن زلف دوتا نیست کمند

به یکی جان نتوان کرد سوال:


کز لب لعل تو یک بوس به چند؟

بفگند آتش اندر دل حسن


آن چه هجران تو از سینه فگند